منهاج سراج

105

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

تقلى [ ( 1 ) ] فرمود ، تا قديد كنند ، و يك ديگ آهنى برداشتند [ ( 2 ) ] و يك مشك آب و قميز [ ( 3 ) ] و روى به راه نهادند . و از آنجا كه سر حد ولايت او بود ، تا به اترار سه ماهه راه بيابان ويرانى [ ( 4 ) ] بود ، فرمان داد : كه [ ( 5 ) ] آن سه ماهه راه [ و ] بيابان بدين قدر توشه قطع مىبايد كرد ( و ) باقى به قميز و شير و آب [ ( 6 ) ] ميبايد ساخت [ و ] گلهاى اسپان چندان كه [ ( 7 ) ] در حد و عد و احصا نه‌يايد پيش كردند ، و روى بديار اسلام آوردند ، و در اواخر شهور سنه ست و عشر و ستمائة ، بسر حد اترار [ ( 8 ) ] كه فتنه از آنجا تولد شده بود بيرون آمدند ، اگر چه كوفتهء راه و بى برگى [ ( 9 ) ] بودند ، فاما از جلادت و رجوليت و دليرى كه حق تعالى در خلقت چنگيزخان و لشكر مغل تعبيه كرده بود ، [ ( 10 ) ] به مدت نزديك اترار [ ( 11 ) ] را بگرفتند ، و خورد و بزرگ را به زير تيغ بيدريغ آوردند ، و هيچ آفريده را زنده نه گذاشتند ، جمله را شهيد كردند [ ( 12 ) ] و برين جا حكايتى عجب سماع افتاده است ، از ( يكى ) بازرگانى كه او را خواجه احمد وخشى [ ( 13 ) ] گفتندى صادق القول بود ، سلمه اللّه ، چنين تقرير كرد : كه از ثقات شنيده‌ام [ ( 14 ) ] كه چنگيزخان در بلاد طمغاج ، بعد از آنكه ضبط كرده بود ، و مدت چهار سال دران بلاد فتنه كرده ، و خون ريخته ، شبى بخواب ديد : كه دستارى در غايت درازى در سر مىبندد ، چنانچه درازى آن دستار ، و عقد كردن آن او را سآمت [ ( 15 ) ] آمدى [ ( 16 ) ] چون بسر بستى ، چندان بودى ، كه خرمنى بزرگ ،

--> [ ( 1 ) ] اصل : مغلى ، مط و مب : تغلى ، راورتى : تقلى يا تغلى ، و صحيح آن تقلى است ، كه بضم اول گوسفند شش‌ماهه را گويند ( برهان ) [ ( 2 ) ] مط : آهنين را بردارند و يك الخ ، مط : آهنين راديك . [ ( 3 ) ] قميزهء يكى از قضلاى مردم ما وراء النهر بيان كرد : قميز مشروبى است ، كه از شير اسپ به صورت تخمير ميسازند : و نهايت گرم و مقوى است ، در فرهنگهاى موجود اين كلمه را نيافتم ، در يك فرهنگ عربى و پارسى و انگليسى بمعنى CUP نوشته‌اند ، كه ظاهرا غلط است [ ( 4 ) ] مط و مب : ويران [ ( 5 ) ] مط و مب : تا آن ، [ ( 6 ) ] كذا فى الاصل مط و مب : شراب ، راورتى : شير اسپ [ ( 7 ) ] اصل : چنانچه [ ( 8 ) ] مط و مب : انزار ، ولى اترار صحيح است ، [ ( 9 ) ] مط و مب : بى برگ [ ( 10 ) ] مط و مب : گردانيده بود [ ( 11 ) ] مط و مب : انزار [ ( 12 ) ] مط و مب : گردانيدند [ ( 13 ) ] مط و مب : وحشى ، اصل و راورتى : وخشى كه منسوب است به وخش از ناحيت ما وراء النهر بر كرانهء وخشاب حدود العالم ) [ ( 14 ) ] مط و مب : شنيدم [ ( 15 ) ] سآمت : ملالت و بستوه آمدن ( غيابث ) [ ( 16 ) ] مط و مب : آوردى